میخوانمش چنان که اجابت کند مرا....

اسمت چه بود ؟ آدم
فرزند که ؟ مرا نه مادری نه پدری ، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد ؟ بهشت پاک
محل سکونت ؟ زمین خاک
قدت ؟ روزی چنان بلند که همسایهی خدا ، اینک سایهی بختم به روی خاک
اعضاء خانواده ؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت ؟ روز جمعه ، به گمانم روز عشق
رنگت ؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنین گناه
چشمت ؟ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان
وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آنچنان وزین که نشینم به روی خاک
جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟ در کار کشت امیدم
شاکی تو ؟ خدا
نام وکیل ؟ آن هم خدا
جرمت ؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟ همین
حکمت ؟ تبعید در زمین
همدست در گناه ؟ حوّای آشنا
..
ترسیدهای ؟ کمی
ترسیدهای ؟ کمی
ز چه ؟ که شوم اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده ؟ بلی
که ؟ گاهی فقط خدا
دلتنگ گشتهای ؟ زیاد
برای که ؟ تنها خدا
آوردهای سند ؟ بلی
چه آورده ای ؟ تنها دو قطره اشک
داری تو ضامنی ؟ بلی
چه کسی ؟ تنها کسم خدا
در آخرین دفاع ؟ میخوانمش چنان که اجابت کند دعا . . .
.
--{ میخوانمش چنان که اجابت کند دعا }--
--{ میخوانمش چنان که اجابت کند دعا }--
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:0 توسط M.saberi
|
از طرف کل نویسنده ها : اینکه خواهشا با جنبه باشید و نظراتی که با اسم مستعار باشن اعم از خوب و بد تایید نمیشه و ما رو بانظراتتون در ارتقاء کیفیت وبلاگ کمک کنید.ممنون به وبلاگ خودتون خوش اومدین.